کبک

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم / عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم /بیچاره مــــــــــــــن که ساخته از آب و آتشم (شهریار)

کبک

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم / عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم /بیچاره مــــــــــــــن که ساخته از آب و آتشم (شهریار)

کبک

نــــــامم،گمنــــامیست
هیچ نیستم،خودم خالیست هرچه دارم خداست.
ساخته ی خداست در راه خداست برای خداست/
سند :
درمیان شهدا از آوینی خوشم نمی آمد.
(چرا؟)
برای این که درمیان این همه شهید معروف بود،چون می نوشت،چون اهل قلم بود خونش از بقیه رنگین تربود.
(چه کردی؟)
هیچ.حتی ارزشش رانمی دیدم،که در باره اش تحقیق کنم.
(چه شد؟)
بعد از 15 سال به طور اتفاقی در جایی از او چیزهایی شنیدم.چند روایت عهدی از او دیدم و مطالبش را خواندم.
(خوب؟)
نظرم عوض شد.آوینی کسی بود که یک نفره به جای ده ها نفر بانام های مختلف یک تنه در زمان جنگ صدها مقاله می نوشت.تا سنگر قلم خالی نماند.او حتی کوچکترین انتظاری برای تحسین،تجلیل،ترفیع،وت.... او دوست داشت گمنام باشد.چیزی که امروزه کمتر دیده می شود.
(با این همه شهرت وی آیا سندی هم داری که گمنامیش را ثابت کند؟)
بله
(چیست؟)
15 سال بد گمانیم.
/

شهید شهرام حسین زاده: امروز در روزگاری به سر می بریم که خوب بودن دیوانگی است و انسان بودن کفاره می خواهد از هر سوی دشمنان ما را احاطه نمودند و در صدد ضربه زدن هستند و ما نیز آرام و خاموش به سر می بریم گویی که اتفاقی رخ نداده و آب از آب تکان نخورده است آیا هنوز خواب بس نیست؟

پیوندها

۱ مطلب با موضوع «جملات آیت الله سیستانی» ثبت شده است

۱۴
بهمن

مألوف

◄ چهار حکایت از امام حسن عسکری-علیه‌السلام-

با ویرایشی مختصر از کتاب منتهی‌_الآمال.

.

#1

{نگاه}

زمانی که حضرت در زندان بودند از جانب خلیفه امر کردند ازین پس بر ایشان بیش از پیش سخت گیرند. نگهبانان در پاسخ به این دستور گفتند: دیگر چه باید بکنیم؟! جست‌وجو کردیم و دو نفر از شقی ترین افراد را یافتیم و گماردیم بر او. بگویید دیگر چه باید کرد!؟ آن دو نفر اهل نماز و روزه گشته‌اند و در عبادت به مقامی بس عظیم رسیده‌اند! از جانب خلیفه با عتاب دستور رسید که آن دو نفر را  احضار کنید. گفتندشان شماها چه می‌کنید، چه شده‌ است شما را؟!  گفتند: در حق مردی که روزها را روزه می‌گیرد و شب‌ها را با عبادت به صبح می‌رساند چه بگوییم با کسی سخن نمی‌گوید و به غیر از عبادت هیچ کاری نمی کند. هر وقت نظر می‌افکند بر ما بدن ما می‌لرزد، بدان حد که مالک نفس خود نیستیم! آل عباس چون این‌گونه شنیدند، در کمالات ذلت بازگشتند.

.

#2

{قلم}

شرفیاب شدم حضور حضرت امام حسن عسکری(ع) و دیدم ایشان مشغول نوشتن کاغذی هستند. وقت نماز رسید. ایشان کاغذ را فروگذاشت و نماز کرد. دیدم که قلم همچنان بر کاغذ می‌لغزد و می‌نویسد تا رسید به آخر کاغذ. من چون چنین دیدم به سجده افتادم. چون حضرت از نماز فارغ گشت قلم را در دست گرفت و اذن داد تا مردم داخل شوند...

.

#3

{گرداگرد}

احدی از اشقیا را بر ایشان گماردند که حضرت را بسیار اذیت می‌کرد و بر ایشان سخت می‌گرفت. همسرش او را گفت: ای مرد! لااقل بترس از خدای خود! تو مگر نمی‌دانی که آن مرد کیست که با او این چنین می‌کنی و شروع کرد به بیان اوصاف حضرت از صلاح و عبادت و جلالت. مرد رو به زن کرد و گفت: آری می‌دانم او کیست و چون می‌دانم به خدا سوگند او را در میان شیران و درندگان خواهم انداخت. اجازت این کار را از خلیفه طلب کرد، شک نداشت که درندگان ایشان را سالم نخواهند گذاشت و چنان کرد که گفته بود. پس از چندی نظری کرد تا خبری از احوال ایشان گیرد. دید حضرت در میان سباع به نماز ایستاده و درندگان به حال خضوع به گرداگرد ایشان حلقه زده‌اند...

.

#4

{مقدمه}

بیشتر از پشت پرده با خواص و عوام تکلّم می‌فرمودند و غالبا از نظرها دور بودند. مگر اوقاتی که سوار می‌شدند و به خانه‌ی سلطان می‌رفتند. ایشان و پدر بزرگوارشان چنین می‌کردند تا شیعه به این منش عادت کند و از غیبت وحشت نکند.

.

◄ احادیثی از امام حسن عسکری-علیه‌السلام- (به نقل از کتاب):

# دل آدم احمق در دهانش است و دهان مرد حکیم در دلش؛

شخص احمق اول چیزی را می‌گوید سپس در آن تامّل می‌کند که آیا گفتن این کلام صلاح بود یا نه. برعکس، شخص حکیم ابتدا در کلامی که می‌خواهد بگوید تامل می‌کند سپس اگر صلاح دید که گفته شود می‌گوید.

# روزیی را که خداوند تضمین کرده است مبادا تو را از عمل واجبی غافل و مشغول به خود کند.

# هرکس که انس گرفت با خدا از مردم وحشت می‌کند..



منبع : عهدقلم

عکس اصلی

مکان عکس